ایرج مصداقی  
  
Untitled Document
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

«کشتار ۶۷» در شعر نصیر نصیری (شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد)

این کشتار بیش از هر چیز مبین عملکرد بیرحمانه‌ی نظامی بود که به جنگ انسانیت برخاسته است. گوشه‌ای از تأثیرات عمیق و دردناک این کشتار بر روی بازماندگان را می‌توان در شعر نصیر نصیری که پس از آن در زندان‌های گوهردشت و اوین سروده شد ‌دید.

در نوشته‌ی حاضر که تنها معرفی گوشه‌هایی از شعر‌ نصیر نصیری است تلاش می‌کنم از دریچه‌ی شعرهای گزینش شده‌ی او، شما را همراه خود به راهروها و دهلیزهای مرگ در زندان‌های گوهردشت و اوین برده تا به مدد تصاویر زیبا و بکر، نبرد نابرابری را که آن روزها بین مرگ و زندگی جریان داشت نشان‌تان دهم.

    ادامه
نصیر نصیری شاعری که قربانی خمینی و رجوی شد

نصیر نصیری هم رفت و چه مظلومانه رفت. خبرش را یکی از دوستداران او در فیس بوک برایم نوشت. جوانی که گاه‌گاهی به او سر می‌زد از او در مورد من شنیده بود و می‌دانست یکی از دوستان وی هستم و در زندان سروده‌های او را از حفظ می‌کردم.هفت هشت ماهی از نصیر بی‌خبر بود تا این که در مراجعه به خانه‌‌ی او از بقال محله می‌شنود او برای همیشه رفته است. نصیری که می‌توانست بر قله‌ی شعر ایران پس از انقلاب بنشیند...

    ادامه
بقیه داستان «جیمزباند» و «رفیق آیت‌الله»

فخرآور در گفتگو با صدای آمریکا مدعی شد حزب توده و سازمان‌ چریک‌های فدایی خلق که هفت سال بعد تازه تأسیس شد مقدمات سفر خامنه‌ای به مسکو را فراهم کردند. از آن‌جایی که حدس می‌زنم «بچه‌پررویی» که نقش مأمور 007 را بازی می‌کند دیگر عکس‌های این دو را ندیده بقیه سناریو را از زبان او و به منظور تسهیل کار «جیمزباند» در قسمت‌های بعدی سریال می‌نویسم...

    ادامه
کوتاه و گویا؛ «انترناسیونال بچه‌پرروها»

پیشتر در صفحه‌ی فیس بوکم توضیح دادم پس از برملا‌کردن یاوه‌گویی‌‌های امیرعباس فخرآور، اتحاد نامیمونی بین سیاه‌ترین باندهای سلطنت‌طلب، عناصر مشکوک و مجاهدین در فضای مجازی علیه روشنگری‌ من ایجاد شده است. به یکی از مقالاتی که توسط مسلم اسکندر فیلابی یکی از عروسک‌های «سنگین وزن» نمایش خیمه‌شب‌‌ بازی مسعود رجوی نوشته شده و در سایت این سازمان انتشار یافته توجه کنید.

    ادامه
سکوت مسعود رجوی در قبال پذیرش پناهندگی یکی از متهمان قتل‌ کشیش‌های مسیحی در سوئد

بیش از دوسال از حضور فرحناز انامی یک زندانی سیاسی سابق مجاهد و یکی از وابستگان دستگاه اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی در سوئد می‌گذرد. در ۱۱ تیرماه ۱۳۷۳ وی به همراه مریم شهبازپور و بتول وافری کلاته پس از دستگیری در گفتگوهای مطبوعاتی که توسط باند سعید امامی و مصطفی کاظمی ترتیب داده ‌شد مدعی شدند که در ارتباط با مجاهدین خلق در ترور کشیش‌های مسیحی زنده‌یادان مهدی دیباج و تاتائوس میکائیلیان دست داشته اند. آن‌ها همین اعترافات را در دادگاه انقلاب اسلامی تکرار کردند.

    ادامه
توطئه‌ی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم و مجاهدین علیه «نه زیستن، نه مرگ» و من

ماه گذشته دستگاه اطلاعاتی رژیم با پرداخت صدها میلیون تومان پول نقد به علی اکبر رائفی پور یکی از وابستگان انجمن حجتیه که پس از دستگیری و ضرب و شتم به خدمت تام و تمام دستگاه اطلاعاتی و بیت‌ خامنه‌ای درآمد، او را مأمور ساخت تا با کمک حسن رحیم پور ازغدی یکی از نزدیکان خامنه‌ای و اعضای شورای انقلاب فرهنگی که در دهه‌ی ۶۰ یکی از بازجویان و شکنجه‌گران بیرحم رشت، سمنان، همدان و مشهد بود و «بی‌بالان» را به خون کشید علیه من و کتاب «نه زیستن نه مرگ» پرونده سازی کنند و به زعم خودشان از این طریق به مقابله با کتاب «نه زیستن نه مرگ» که به شکل وسیع و بی‌سابقه‌ای در ایران پخش شده بپردازند.

    ادامه
به یاد مادر انسیه بخارایی کاشی (سید‌احمدی) که «لبخندش باغ ستاره‌ها بود»

در اولین ملاقات پس از کشتار ۶۷ وقتی رضا که دو برادرش در اوین به دار آویخته شده بودند به دیدار مادرش رفت در حالی که نمی‌توانست بغض‌اش را نگه دارد با چشمانی اشکبار خبر اعدام محسن و محمد را به مادر داد. مادر که به امید ملاقات و گرفتن خبر سلامتی فرزندانش به زندان آمده بود بدون آن که به روی خود بیاورد برای حفظ روحیه‌ی رضا در حالی که می‌خندید و سر تکان می‌داد مدعی شد که خبر دارم و به آنان افتخار می‌کنم و به رضا نهیب زد که خجالت بکش برای چی گریه می‌کنی؟ برخوردش آن‌قدر با آرامش و طمأنینه همراه بود که رضا باور کرده بود مادر پیشتر از اعدام فرزندانش مطلع شده است.

    ادامه
از جعل امضاهای ناشیانه پای بیانیه دلواپسان تا جعل امضا تحت نام «بیش از ۱۵۰۰ نفر از دوستداران جنبش فدائی»
تفاوت این دو بیانیه تنها در این بود که در ارتباط با بیانیه ۱۵۰۰ «دلواپس فدایی» خبری از «کاربران تیزبین شبکه‌های اجتماعی» به ویژه آن‌هایی که به نوعی با «فدایی»‌ها مرتبط هستند نبود و تلاشی برای بیرون کشیدن «موارد متعددی از جعل و تقلب‌های صورت گرفته» در فهرست اسامی مورد نظر صورت نگرفت و سازمان‌های مدعی «فدایی» هم ترجیح دادند سکوت اختیار کنند و به نوعی در باد «۱۵۰۰ نفر از دوستداران جنبش فدایی» بخوابند. در دومی کابران اجتماعی در داخل کشور به سرعت دست به کار شدند و پته دستگاه اطلاعاتی و امنیتی را روی آب ریختند.
 
    ادامه
اوین ۱۳۶۰: شاهد مرگی خودخواسته

خسته، کوفته و درمانده، نزدیک در شعبه‌ هفت بازجویی در طبقه‌ دوم ساختمان دادستانی، روی زمین دراز کشیده بودم. اواخر شب بود. هنوز صدای شکنجه به گوش می‌رسید. یکی- دو شب بود که خواب به چشمم نیامده بود. تازه چشم‌هایم در حال گرم شدن بود که احساس کردم کسی پهلویم دراز کشید. سایه‌اش را دیدم. نمی‌دانم چقدر طول کشید، ولی مطمئناً زیاد نبود. یکباره احساس کردم که زمین زیر پایم به لرزه در آمده است. با هراس از خواب پریدم. بغل‌دستی‌ام دچار تشنج شده بود. سرش به عقب افتاده بود و خر و خر می‌کرد. دست‌پاچه شده بودم. نیم‌خیز شدم. ابتدا فکر کردم که دچار حمله‌ صرع شده است و خواستم کمکش کنم. نگاه کردم، دیدم پاهایش تا زانو باند‌پیچی شده و خون‌آلودند. ناگهان به خود آمدم. به سرعت متوجه‌ اشتباهم شدم. او سیانور خورده بود

    ادامه
اوین؛ از جوخه‌‌ی اعدام لاجوردی تا پارک قالیباف و لاریجانی

همانطور که پیش‌بینی می‌شد جانیان قصد دارند به منظور پاک کردن حافظه‌‌ی تاریخی مردم، اوین سمبل چند دهه جنایت را به پارک و تفرجگاه تبدیل کنند چنانکه پیشتر لاجوردی «قصاب» تهران، محل اعدام و کشتار اوین را به باغچه تبدیل کرد.

تجربه نشان داده است که چیزی در رژیم تغییر نکرده و نمی‌کند، تنها چهره‌ها تغییر می‌کنند و بر ابعاد فاجعه افزوده می‌شود.

    ادامه
چهل سال پس از ترور شریف واقفی؛ شباهت‌های رفتاری مسعود رجوی و تقی‌ شهرام
شانزده اردیبهشت چهل سال از قتل فجیع مجید شریف واقفی و ترور نافرجام مرتضی صمدیه لباف که منجر به دستگیری او شد می‌گذرد. این دو ترور که توسط بخش مارکسیست لنینیست مجاهدین به رهبری تقی شهرام صورت گرفت در تاریخ میهن‌مان سرفصل تحول مهمی بود که تأثیر تعیین‌کننده‌ای در جنبش انقلابی و مترقی مردم ایران داشت. ریشه‌ی بسیاری از حوادث پس از انقلاب و به ویژه‌ دهه‌ی ۶۰ را در همان‌جا بایستی جستجو کرد.
 
یک دهه بعد، «انقلاب ایدئولوژیک» موجب تغییرات مهمی در سازمان مجاهدین شد و نه تنها این سازمان سیاسی را تبدیل به یک «فرقه» و تشکیلات توتالیتر و در خدمت اهداف و امیال مسعود رجوی کرد بلکه باعث جدایی هم‌پیمانان مجاهدین در شورای ملی مقاومت شد. سرخوردگی‌ بخش مهمی از نیروهای سیاسی...     ادامه
چرا در مورد بیژن جزنی و حمید اشرف می‌نویسم؟
عده‌ای از نزدیکان فرخ نگهدار مرا مورد حمله قرار می‌دهند و می‌گویند تو که «فدایی» نبوده‌ای چرا راجع به بیژن جزنی می‌نویسی و حمید اشرف، چرا راجع به آن‌ها احساس مسئولیت می‌کنی و می‌کوشی غبار از چهره‌‌های درخشان میهن بزدایی؟
 در پاسخ بایستی بگویم این دغدغه‌ی امروز من نیست. از کودکی با آن بزرگ شده‌ام. آن‌ها سرنوشتم را رقم زده‌اند، با یاد آن‌ها زندگی کرده‌ام. بخشی از وجود من هستند. در سلول انفرادی که بودم با یاد آن‌ها انگیزه می‌گرفتم. در خاطرات زندانم احساس آن موقع‌‌ام را بدون کم و کاست بیان کرده‌ام:
    ادامه
من یا محسن درزی «تواب»، کدام یک بایستی پوزش بخواهیم؟

او به شکل شریرانه‌ای زندانبانان و شکنجه‌گران و قاتلان بهترین فرزندان این میهن را یک لبه‌ی قیچی و لبه‌ی دیگر آن را «انقلابیون زندان» معرفی می‌کند. چنانچه ملاحظه می‌کنید او مسئولیت قتل‌عام زندانیان را نیز به دوش زندانیان مقاوم می‌اندازد. در پاسخ به او چه بایستی گفت که حق قتل‌عام‌شدگان و «انقلابیون زندان» که بسیاری‌شان امروز زیر خروار‌ها خاک سرد و سیاه خفته‌اند و خانواده‌هایشان از هم پاشیده شد ادا شود؟ آیا غیر از این است که تنها یک «تواب»‌ فعال و دوآتشه‌ی زندان چنین کینه‌ای نسبت به «انقلابیون زندان» دارد؟

    ادامه
سناریوی جدید دستگاه اطلاعاتی رژیم؛ مجاهدین عامل اسیدپاشی روی زنان

«الف. مینو سپهر» نام مستعاری است که یکی از عوامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برای خود برگزیده است. وی در مقاله‌ای تحت عنوان «_ جنایات بقایای فرقه رجوی در ایران _ از ترور ندا آقا سلطان تا اسیدپاشی به روی زنان ( بخش نخست )» که ابتدا در وبلاگ اطلاعاتی «زنان در فرقه رجوی» انتشار یافت و سپس توسط «ایران اینترلینک» یکی دیگر از سایت‌های وابسته به دستگاه امنیتی رژیم در انگلستان باز نشر یافت کوشیده است تا جنایات فجیع صورت گرفته توسط «سربازان گمنام امام زمان» را به مجاهدین نسبت دهد.

    ادامه
فرخ نگهدار و تاریخی سراسر جعلی: چگونه جنبش فدایی، بیژن جزنی و حمید اشرف قربانی شده‌اند

پس از کشتار بیژن جزنی آن «جان شیفته» و ۶ فدایی خلق (به همراه دو مجاهد خلق کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل)  در تپه‌های اوین در ۳۰ فروردین ۱۳۵۴ و متعاقب آن خاموشی حمید اشرف آن فرمانده بزرگ که به «تیزی تیغ و آرامی کبوتر بود» و ۹ چریک‌ همراهش در ۸ تیرماه ۱۳۵۵، سرنوشت غمبار و عبرت‌آموزی برای سازمانی که روزی با عشق و رنج و فدا بنا نهاده شده بود رقم خورد که نسل برآمده از انقلاب خونبار مردم ایران نیز از تبعات آن برکنار نماند.

    ادامه
حقوق بشر

از سایت‌های دیگر

گفت‌وگو

Untitled Document

جمعه ۱۳ شهريور ۱۳۹۴ 
  ۴ سپتامبر ۲۰۱۵