سنگ بنای نابسامانیهای کشور را هاشمی گذاشته- گفت و گو با ایرج مصداقی تحلیلگر مسایل سیاسی ایرج مصداقی: از نظر من این مهم ترین انتخابات در تاریخ جمهوری اسلامی است، به همین خاطر تا دقیقه نود هنوز مشخص نبود که کاندیداهای اصلی چه کسانی هستند و چه کسانی قرار است با چه رقیبانی در روز انتخابات مواجه شوند، بر همین اساس این نشان دهنده ی بحران در درون نظام است که هیچ یک از جناحها تا دقیقه آخر نمیدانند کاندیدای واقعیشان کیست. مصداق آن هم ثبت نام آقای هاشمی است که در ساعت پنج و ده دقیقه بعد از تلفنی که از جانب رهبری به او شد عازم وزارت کشور شده، همین هم باز نشان دهنده بحران از بالا تا پایین نظام است و به خاطر حضور مشایی و هاشمی در انتخابات، قطعا در روزهای آینده با بحران و شکاف بیشتری در درون نظام مواجه خواهیم بود.
ادامه
|
|
مکاتبات من با ابوالقاسم رضایی یکی از مسئولان مجاهدین در دیماه ۱۳۸۸سازمان مجاهدین خلق در دیماه ۱۳۸۸ و در بحبوحهی اعتراضات مردمی به صورت نمایشی تظاهراتی را در «اشرف» در ارتباط با «عاشورا» به راه انداخت و به گونهای جلوه داد که گویا تظاهرات مزبور در ایران انجام گرفته و مردم شعارهای کوبندهای را علیه رژیم و خامنهای و ... دادهاند! همان موقع به خاطر احساس مسئولیتی که در ارتباط با جنبش مردم در داخل کشور داشتم مقالهی زیر را نوشته و جهت نشان دادن حسن نیتم، برای مجاهدین ارسال و در آن تأکید کردم که چنانچه در عرض ۲۴ ساعت کلیپهای جعلی مربوطه را از روی یوتیوب برندارید اقدام به انتشار مقالهام خواهم کرد. ابوالقاسم رضایی عضو سازمان مجاهدین و دبیر شورای ملی مقاومت به شکلی سراسیمه پاسخ نامهام را داد و من دوباره نامهای خطاب به او نوشتم. سازمان مجاهدین و «ستاد اجتماعی مجاهدین» بلافاصله ویدئو کلیپهای مزبور را از روی یوتیوب برداشتند و...
ادامه
|
|
محمد مهرآیین، مظهر جنایت و فساد اولین بار در بهمن ۱۳۶۰ در حالی که به خاطر درد و ناراحتی جسمی روی زمین دراز کشیده بودم از زیر چشمبند او را دیدم که با عصا و لنگان لنگان راه میرفت و در میان بازجوها و شکنجهگرها از احترام خاصی برخوردار بود. او که مانند بسیاری از بازجویان و شکنجهگران در دستگیری افراد نیز شرکت میکرد در جریان تلاش برای دستگیری محمد یزدی (۲) یکی از هواداران مجاهدین از ناحیهی پا مورد اصابت گلوله قرار گرفت. محمد یزدی هنگام دستگیری میکوشد از سلاحاش استفاده کند اما مهرآیین دست او را گرفته و در همین اثنا تیری شلیک شده و به پایش میخورد.
ادامه
|
|
گزارش ۹۲، نامهی سرگشاده به مسعود رجوینامهی طولانیای را که در ادامه میآید با عجله و در مدت هشت روز نوشتم و چهار روز به ویراستاری و تدوین آن گذشت. قصد داشتم روز ۱۹ بهمن سال گذشته منتشر کنم که به خاطر پیگیری بیماریام، خوشبختانه انتشار آن دو روز به تعویق افتاد و حملهی بیرحمانهی تروریستی عوامل رژیم به «لیبرتی» و کشتار مجاهدین بیدفاع باعث شد که از انتشار آن موقتاً صرفنظر کرده و دستنگهدارم.
در توصیف خط مشی خودم بایستی بگویم من منتقد جدی مجاهدین هستم و دشمن آشتیناپذیر رژیم. جنبهی انتقادی کارم نبایستی سایهای بر وجه مبارزاتی فعالیتهایم علیه رژیم غدار حاکم بر کشورمان بیاندازد و جنایات آنها را تحتالشعاع خود قرار دهد.
به همین دلیل در بحبوحهی حملهی موشکی جنایتکارانه به «لیبرتی»، مطلبی در چرایی حملهی رژیم و محکومیت آن نوشتم. در آنجا از طرح انتقاداتم نسبت به سیاست پافشاری بر ماندن...
ادامه
|
|
حجتالاسلام محسن دعاگو، امام جمعه، بازجو، شکنجهگر و فرمانده کمیته محسن دعاگو در سال 1331 در بخش فیضآباد محولات، از توابع تربت حیدریه، به دنیا آمد. زمانى كه هفت ساله بود، همراه خانواده به تربت حیدریه كوچ کرد و در بدو ورود به تحصیلات حوزوی روی آورد و سپس در مشهد آن را ادامه داد و مدتی نیز شاگرد خامنهای بود. دعاگو بازداشت کوتاه مدتی در سال ۵۰ داشت و در سال ۵۵ توسط ساواک دستگیر و تا آذرماه ۵۷ در زندان بود. وی طی این سالها در روستاهای دورافتاده منبر میرفت و از وضعیت مالی بسیار بدی برخوردار بود. وی در مورد محل زندگی و نوع غذای خود در سال ۵۱ مینویسد: «دو اتاق اجاره كردیم. اتاق قدیمى وضع بدى داشت. پشت بام این اتاق از كاه و گل بود وقتى باران مىآمد از سقف آن آب جارى مىشد، ظرف هایى در زیر محل ریزش آب مىگذاشتیم... از نظر مالى خیلى تحت فشار بودیم، بسیارى از مواقع با مقدارى آرد، شكر و روغن غذایى درست مىكردیم به اسم اشكنه و بعد نان را خرد مىكردیم...
ادامه
|
|
نگاهی به زندگی جلیل بنده یکی از تیرخلاصزنهای اوینجلیل بنده، فرزند اسدالله متولد ۲۰ مرداد ۱۳۳۳ بود. او که پیش از انقلاب در زمرهی لات و لوتهای میدان خراسان و شهباز جنوبی و «شیتیلی بگیر» (۱) قمار بود پس از انقلاب با حضور در کمیتهی علمالهدا و مسجد لرزاده به کسوت «حزبالله» در آمد و با گذاشتن ریش و به دست گرفتن تسبیح تمرین مسلمانی کرد. او که تا پیش از انقلاب به گفتهی خودش دزد قالپاق و ضبط ماشین و ... بود و در گروههای موتورسوار همیشه دختری را ترک خود داشت و نزدیک مدارس دخترانه پرسه میزد به مدد نزدیکی به حاکمان جدید آب توبه بر سرش ریخته شد و «سرباز گمنام» امام زمان لقب گرفت و به جرگهی شیران روز و زاهدان شب پیوست.
جلیل که تقریبا بیسواد بود از طریق کمیتهی محل پایش به گروه ضربت اوین که متشکل از لات و لمپنها بود باز شد و به خاطر خوی جنایتکاریای که داشت پلههای ترقی را طی کرد و به محافظت از لاجوردی گماشته شد. حلقهی...
ادامه
|
|
سفر مصطفی محمد نجار به وین شلیک به لیست جدید اتحادیه اروپا... اتحاديه اروپا يک روز پس از قرار دادن نام ۹ ايرانی در فهرست تحريمی «ناقضان حقوق بشر»، اسامی اين افراد را منتشر کرد که در ميان آنها نام پنج قاضی و دادستان دادگاههای انقلاب و مدير بخش برون مرزی سازمان صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران نیز به چشم می خورد. در فهرستی که اين اتحاديه روز سه شنبه منتشر کرد، نام «محمد سرافراز»، مدير بخش برون مرزی سازمان صدا و سيما و تلويزيون انگليسی زبان «پرس تی وی» به چشم میخورد که متهم شده است با نيروهای امنيتی و دادستانها همکاری کرده و سلسله برنامههايی را با عنوان «اعترافات» بازداشت شدگان پخش کرده است. اتحاديه اروپا می گويد که محمد سرافراز با پخش اين فيلم، حقوق زندانيان را نقض کرده است. اين اتحاديه در فهرست خود نام «حميدرضا عمادی» را نيز قرار داده است و او را به عنوان مدير اتاق خبر «پرس تی وی» معرفی کرده است. عمادی نیز متهم شده که در پخش...
ادامه
|
|
نقش مجید قدوسی یکی از عوامل کشتار ۶۷ در فوتبال مجید قدوسی یکی از مهرههای جنایتکار زندان اوین است که علیرغم مشارکت فعالش در شکنجه و کشتار دههی سیاه ۶۰ همچنان چهرهاش مخفی مانده و کسانی که با او دمخور هستند از ماهیت او و اعمال پلیدی که انجام داده بیاطلاعند. او بقدری شوخ و بذلهگو و مجلس گرم کن است که کسی تا او را از نزدیک نشناسد و شاهد اعمال و رفتارش نبوده باشد باور نمیکند وی یکی از بیرحمترین جلادان اوین بوده و جنایتی نیست که مرتکب نشده باشد.
متأسفانه نه تنها گروهها و شخصیتهای سیاسی، بلکه زندانیان سیاسی هم به علت تشابه اسمی، او را فرزند علی قدوسی دادستان انقلاب اسلامی که توسط مجاهدین کشته شد معرفی میکنند چیزی که او هم از آن استقبال میکند.
علیرغم این که در چند سال گذشته و به ویژه در چاپ اول و دوم خاطراتم و در مقالاتی که بر روی سایتهای اینترنتی انتشار دادم در ارتباط با مجید قدوسی توضیحات لازم را دادم...
ادامه
|
|
سیدعباس ابطحی یکی از جنایتکاران علیه بشریتسیدعباس ابطحی متولد محلهی اوین- درکه است که در گذشته مانند تمامی روستاهای شمیرانات از بافتی سنتی و مذهبی برخوردار بود. (۱) طایفهی ابطحی به همراه طایفههای اعرابی، مسعودیان، میرشریفی، اوینی، شعیبی، فکری، میر رحیمی و بذر افشان از جمله خانوادههای قدیمی و سنتی اوین و درکه هستند. پاسگاه انتظامی درکه نیز به نام «شهید ابطحی» است که قاعدتاً بایستی از همین طایفه باشد. درکه پس از سال ۶۰ موقعیت ویژهای یافت چرا که دادستانی انقلاب مستقر در اوین به دلایل امنیتی به زور خانههای اطراف زندان اوین را خریداری کرد و به افراد مورد اعتماد خود سپرد.
سیدعباس پیش از آن که پاسدار اوین شود رانندهی کرایهی خط اوین – درکه به تجریش بود. ظاهراً وی از کمیتهی محل به زندان اوین راه یافته بود و پس از طی کلیهی مراحل و نشان دادن سرسپردگی خود به جنایتکاران پلههای ترقی در اوین را طی کرده...
ادامه
|
|
«هوشنگ عیسی بیگلو» و «همنشین بهار» در روایت عرفان قانعی فرد پادوی دستگاه امنیتیعرفان قانعی فرد که در چند سال گذشته توسط دستگاه اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی به عنوان تاریخنگار و به ویژه متخصص امور کرد و کردستان به جامعه معرفی شده بود، پس از انتشار کتاب «در دامگه حادثه» که حاصل گفتگوی او با پرویز ثابتی مدیرکل اداره سوم ساواک و یکی از صاحبمنصبان اصلی ساواک بود به چهرهای «مطرح» در فضای رسانهای بدل شد و از طریق گفتگو با رسانههایی چون صدای آمریکا، تلویزیون اندیشه و رادیو زمانه و ... بیش از پیش به تحریف تاریخ نیم قرن اخیر کشورمان پرداخت.تردیدی نیست که تحریف و مکدر کردن تاریخ میهنمان یکی از دغدغههای اصلی وزارت اطلاعات و دستگاه تبلیغاتی رژیم است. این تلاش تنها از طریق مراجع رسمی نظام جمهوری اسلامی همچون سازمان تبلیغات اسلامی و نهادهای وابسته به آن، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی و بنیادهای رنگارنگ وابسته...
ادامه
|
|
آقای واحدی، بشارتی نه «خدا ترس است و نه با شرف»بشارتی برخلاف ادعای مجتبی واحدی در مرداد سال ۵۵ با ابراز ندامت و تعهد همکاری با ساواک از زندان آزاد شد و به خاطر ارتباطاتی که با ساواک داشت در دورهی اول مجلس شورای اسلامی، اعتبارنامهاش مورد اعتراض قرار گرفت اما با بسیج نمایندگان حزب جمهوری اسلامی و دیگر باندهای رژیم از تصویب مجلس گذشت. او پس از آزادی از زندان نیز ارتباطاش با ساواک را حفظ کرد. طبق اسناد منتشر شدهی ساواک، «او با اظهار ندامت نسبت به اعمال گذشته خود ظاهراً تغییر عقیده داده و با مشاهدهی پیشرفتهایی که به رهبری خردمندانه اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر نصیب ایران گردیده آمادگی خود را جهت همکاری و خدمت صادقانه اعلام» مینماید.
ادامه
|
|
طه طاهری (مسعود صدرالاسلام) و وزارت اطلاعات مسئول ربودن رابرت لوینسونبرای اجرای طرح ربودن رابرت لوینسون، طه طاهری یا مسعود صدرالاسلام(۲) یکی از مهمترین چهرههای امنیتی نظام که در دوران یاد شده ریاست شرکت دخانیات ایران را به عهده داشت، شخصاً در کیش حضور یافت و عملیات را فرماندهی کرد. وی پس از برکناری از شرکت دخانیات با حکم اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی، قائم مقام او در ستاد مبارزه با موادمخدر شد، پستی که همچنان در اختیار اوست.
ادامه
|
|
تلاش برای نجات تروریستهای سپاه قدس در تایلند آنچه تروریستهای وابسته به سپاه قدس برای فرار از مجازات در دادگاه ادعا کردهاند شباهت زیادی به سناریوی رژیم در سال ۱۹۹۴ دارد. مقامات رژیم با توجه به تجربهای که در خلال سالهای ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۸ و در جریان دادگاه حسین شهریاری فر تروریست دستگیرشدهشان در بانکوک کسب کردند، سناریوی جدید را طراحی کردهاند . در ۱۱ مارس ۱۹۹۴ ( ۲۰ اسفند ۷۲) یک تیم تروریستی وابسته به جمهوری اسلامی تلاش کرد که سفارت جدید اسرائیل در بانکوک را منفجر کند.
ادامه
|
|
نشریهی پیکار، قاسم عابدینی و ترور آمریکاییها جماعت «هیأت اجرایی راه کارگر»، «گفتگوهای زندان» و همتایانشان که عنوان «کمونیستهای فرانکفورت» را یدک میکشند و تعدادی از هواداران سابق «پیکار» که حتی اطلاعی از مواضع سازمان متبوعشان ندارند و ظاهراً نشریههای سازمان خودشان را هم مطالعه نمیکردهاند با صدور اطلاعیه و نوشتن مقاله مدعی شده بودند که من در مقالهی «چه کسانی مستشاران آمریکایی را ترور کردند» و گفتگو با «بی بی سی» اسرار مگویی را در مورد ترور مستشاران آمریکایی برملا کرده و به امپریالیسم «گرا» دادهام. هرچند این افراد شایستهی پاسخگویی نیستند اما برای تنویر افکار عمومی و نشاندادن درجهی بیاطلاعی آنها از تاریخ معاصر ایران لازم است به سند زیر اشاره کنم تا «سیهروی شود هر که در او غش باشد».
ادامه
|
|
رو در رو با فائزه هاشمی و «عبرت روزگار»خانم فائزهی هاشمی! نامهی کوتاه اما گویای شما را که در آن به زیبایی شرایط حاکم بر زندان را ترسیم کرده بودید خواندم. همین نامه انگیزهای شد تا این نامه خطاب به شما بنویسم. نمیتوانم با شما همدردی نکنم. شما در سادهترین شکل از درون زندان با مخاطبانتان درد دل کردهاید. سخنتان که از دل برآمده لاجرم بر دل مینشیند.
ماه پیش هم که در نامه به جعفری دولتآبادی تأکید کردید اگر «دادستان مرحمت دارد با مرخصی زندانیانی موافقت کند که ماهها و بلکه سال هاست با دلایل واهی در زندان به سر میبرند. نه من که با محکومیت شش ماهه فقط دو ماه است در زندان هستم و خود را اساسا مستحق استفاده از مرخصی در مقابل این زنان...
ادامه
|
|
|
|
|