با چهرهی سید حسین مرتضوی یکی از جنایتکاران علیه بشریت آشنا شویم! در جایی که مرزها در هم ریخته است و افرادی همچون سیدحسین موسوی تبریزی یکی از بزرگترین جنایتکاران علیه بشریت در تاریخ معاصر که شخصاً در شکنجه و کشتار زندانیان سیاسی دست داشته و مبتکر بیرحمانهترین شیوههای مجازات در نظام جمهوری اسلامی بوده، ادعای «سبز» بودن و اصلاحطلبی میکنند اگر سیدحسین مرتضوی (۱) رئیس زندان اوین در دوران سیاه کشتار ۶۷ و رئیس زندان گوهردشت در سالهای ۶۴ تا ۶۶ نیز پا به میدان بگذارد و شال سبز به گردن بیاندازد و مدعی «اصلاح طلبی» شود تعجبی نباید کرد.
به دستهای او نگاه کنید این دستهایی است که طناب دار را بیرحمانه به گردن بهترین فرزندان میهن انداخت و امروز به نسلی که خبر از سیاهکاریهای او و همقطارانش ندارد بشارت «سبز» میدهد!
آیا کسانی که در کنار او ایستادهاند و چشم امید به این «امامزاده» دارند، میدانند با چه آدمکشی همنشین هستند؟...
ادامه
|
|
بهار با بچهها، بهار بیبچهها (یادی از دلاوران خانوادهی مدائن) او سالها همچون بسیاری خانوادهها که عزیزانشان در زندانهای مختلف تهران اسیر بودند، نمیدانست به اوین مراجعه کند یا قزلحصار و گوهردشت؟ دنبال کار همسرش باشد یا فرزندانش؟ حسرت پای از دست رفته فرزندش را بخورد و یا به دنبال خبری از «لیلا»ی دلش و مونس جانش باشد؟
مادر هر بار که بهار میشود به آخرین بهار با بچهها میاندیشد و بهار بیبچهها را در خاوران و بهشت زهرا به سوگ مینشیند. مادر تا به امروز ۲۸ بهار را بدون بچهها پشت سر گذاشته است. با این همه رنج و اندوه، مادر میتواند «دلشاد» هم باشد؟
ادامه
|
|
اعدام توابان، تراژدی مضاعفدر سالهای اولیه دههی ۶۰ برخلاف دوران شاه، مرگ تنها سهم زندانیان مقاوم و مبارز نبود. لاجوردی شاخص سیر و سلوک خمینی در زندانها و دادستان تامالاختیار او، به صراحت عنوان میکرد که افراد چنانچه همکاری کنند برای آن دنیایشان است و تخفیفی در مجازات این دنیایشان داده نخواهد شد!
دادستانی رژیم ابایی نداشت که این پیام را در جامعه نیز نهادینه کند. در میزگردی که در بهار ۶۲ در زندان اوین برگزار شد و در مطبوعات و تلویزیون نیز انعکاس یافت بالای سر شرکتکنندگان که غالباً در زمرهی کمکبازجویان و توابان بودند پردهای زده بودند که روی آن نوشته شده بود:
ادامه
|
|
سوءقصد به تواب نظام یا سناریوی جدید کودتاچیان فضلی نژاد در دوران بازداشت کوتاه خود به خدمت دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم درآمد و کثیفترین پروژههای رژیم در امر سرکوب آزادی بیان و مطبوعات را هدایت کرد. او پس از آزادی از زندان یک ماهه، دفتری با عنوان «موسسه مطالعات و پژوهشهای كاربردی سینمای سوم» در میدان فاطمی باز کرد و برخی از روزنامه نگاران آزاد شده از جمله سعید مستغاثی، كامبیز راهی و منتقدین سینمایی از جمله علی علایی و ... به فرمان نیروهای قضایی و امنیتی راهی این دفتر شدند. بودجه این دفتر و حقوق نویسندگانش از سوی دستگاه امنیتی پرداخت میشد. برنامه این دفتر تولید مطلب، راه اندازی سایت و مجله و جذب سایر نویسندگان و آلوده کردن آنها بود. پس از احضار فریدون جیرانی به اداره اماكن، فضلینژاد و همكارانش توانستند مجله «رویداد هفته» را در اختیار بگیرند و سپس اداره هفته نامه سینما را عهدهدار شدند. هدف اصلی فضلینژاد...
ادامه
|
|
احسان نراقی همچنان در خدمت قدرت در دادگاه مربوط به پروندهی شکایت احسان نراقی (۱)، منوچهر شلالی و جهانگیر شادانلو علیه کتاب «واواک در خدمت آیتاللهها» که توسط «ایو بونه» استاندار و نماینده سابق مجلس ملی و ریاست سازمان ضدجاسوسی فرانسه در دوران ریاست جمهوری فرانسوا میتران، انتشار یافته از جمله به موارد مهمی بر میخوریم که حساسیت عمومی و به ویژه اپوزیسیون ایران را میطلبید که متأسفانه به خاطر درگیریهای سیاسی مرسوم مورد عنایت قرار نگرفت! شکایت نراقی به نمایندگی از سوی جمهوری اسلامی، شکایت علیه «ایو بونه» و یک کتاب نبود، بلکه کل اپوزیسیون ایران را هدف قرار داده بود. موفقیت نراقی و شرکاء در این دادگاه میتوانست هدیهی بزرگی به جمهوری اسلامی باشد و راه را برای تحت فشار قرار دادن نیروهای سیاسی در خارج از کشور باز کند.
ادامه
|
|
نامههای علیرضا حاج صمدی به همسرش مریم گلزاده غفوری ماه بهمن، ماه مقدس و با ارزش و به یاد ماندیست. گرچه نمیبینمت ولی دست گرمت را میفشارم. حالت چطوره؟ چه میکنی؟ نکنه مرا فراموش کردهای؟ میدونی که ما فقط با نامه ماهی یک بار در هفت خط با هم صحبت میکنیم که رسیدنش با خداست چون اغلب نامهها نمیرسد چند بار نامه نوشتم ولی در نامهی اخیرت گفتی نامه من رسید خوشحال شدم گرچه محدود بود و در هفت خط و این دفعه نامهی ننوشته قبلیم را هم مینویسم امید که برسد. تا به حال دوبار ملاقات داشتیم آخری بهمنماه پارسال بود بعد از دادگاه و بمدت ده دقیقه چرا اینقدر کم به ما ملاقات میدهند. تعداد زیادی از متهمین شرایط ما را دارند ولی به آن ها مرتب (ماهی یکبار) ملاقات نیمساعته میدهند ولی چرا به ما اینطور؟ شاید علت خود ما باشیم نمیدانم در هر صورت بما ملاقات ندادهاند و از تو بی اطلاع هستم. از وضع بیماری، مشغلهی فکری، نحوه گذران زندگی،...
ادامه
|
|
«کاظم» تبلور خشم و عصیان نسل برآمده از انقلاب ضدسلطنتی میگویند «کاظم» به معنای «فرو برنده خشم» است. اما کاظم گلزاده، تبلور عصیان و خشم نسلی بود که کوششهایش را بر باد رفته میدید؛ نسلی که به اعتمادش خیانت شده بود. نسلی که آینده را تیره و تار میدید. نسلی که مظلومانه به قربانگاه میرفت.
کاظم در وصیتنامهاش به درستی تأکید کرده بود:
«چه کسی فکر میکرد که وقتی مبارزه میکند تا رژیم اسلامی و مردمی بیاید دوباره به دست جنایتکار آن به زندان افتاده ولی این بار به جوخه های آتش اوین سپرده میشود؟»
ادامه
|
|
صدای «صادق» نسلی که در سکوت پرپر شد در پاییز سال ۶۰ بخشهایی از بیدادگاه صادق گلزاده غفوری که در جریان پرتاب نارنجک به سوی مغازه یکی از حزباللهیهایی که با کمیته و دادستانی انقلاب همکاری میکرد زخمی و دستگیر شده بود، به بصورت نمایشی از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. این فیلم ظاهراً در ۱ شهریور ۱۳۶۰ تهیه شده بود. واقعیت این است که صادق یک هفته پیش از آن دستگیر و تحت عمل جراحی قرار گرفته بود و با حالی نزار مقابل دوربین آورده شد. اما جملات کوتاه و بریده بریده او نیز کافی بود تا نقاب از چهرهی جنایتکاران بردارد.
در این نوشته به فیلم مزبور و پایداری و استقامت صادق میپردازم که لحظهای از «ترویج حقیقت» باز نماند.
ادامه
|
|
«سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد»سلام امسال سال نو زمانی طلوع میکند که زندگی بسیاری غروب کرده است. سلامم غریبانه در هر خانه را خواهد زد. آیا کسی هست که آنرا دریافت کند و یا پاسخی دهد. نمیدانم نامهام را کسی میرساند؟
سلامی از دورها به نزدیکترین قلبها که بدون شک خواهد رسید. سلام به خاکها و سنگهای شهرمان که بهاری نداشتهاند و سلام به رودها و کوهها که کسی به دیدارشان نرفته است. به هر حال طبیعت نو میشود ما هم با قرار دادن تک شاخه درختی در اتاقمان و تماشای عکس نونهالان که سرشار از طراوت و شادابی هستند بهار خود را آغاز کردیم و آن را جشن گرفتیم و بهترین آرزوها را بهم تقدیم کردیم به امید آن که سال بعد را در بین خانوادهها جشن بگیریم.
خدا نگهدار – مریم
ادامه
|
|
عبرتهای روزگار کسانی که امروز در خدمت نظام ولایت فقیه هستید لحظهای درنگ کنید آیا شما عزیزتر از فرزند بهشتی هستید که جانش را بخاطر حفظ و بقای این نظام داد؟
لحظهای درنگ کنید. عبرت روزگار را ببینید!
آیا بهشتی، هنگامی که دادگستری و سیستم قضایی مدرن را که دستاورد بزرگ انقلاب مشروطیت بود از بین میبرد به این فکر کرده بود که سیستم ارتجاعی جایگزین، روزی فرزندش را با حالتی نزار به استنطاق کشد؟
آیا هنگامی که بهشتی به عنوان سر سلسله جنبان ارتجاع، محسنی اژهای، روحالله حسینیان، علی فلاحیان، علی رازینی، ابراهیم رئیسی، مصطفی پورمحمدی و ... حلقهی جنایتکار مدرسه حقانی را در دستگاه قضایی حاکم میکرد آیا فکر اینجای کار را میکرد که روزی دستپروردگانش خان و مانش را بر باد دهند؟
آیا در مخیلهی عقل بهشتی میگنجید که زیر عکس او که بر دیوار دادسرای انقلاب خودنمایی میکند فرزندش را بازجویی...
ادامه
|
|
گل- زادگان ( محمدصادق) محمد صادق گلزاده غفوری در سال ۱۳۳۶ در ساوه به دنیا آمد. وی در اسفند سال ۱۳۵۴ دستگیر و به اتهام اقدام علیه رژیم پهلوی به ۵ حبس محکوم شد و در آبانماه ۵۷ همراه با صدها زندانی سیاسی دیگر از زندان قصر آزاد شد. صادق پس از پیروزی قیام ضد سلطنتی به هواداری از سازمان مجاهدین خلق پرداخت و در سال ۵۹ محافظت پدرش دکتر علی گلزاده غفوری را نیز که به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شده بود به عهده گرفت. وی در مرداد ماه ۱۳۶۰ دستگیر شد و پس از تحمل شکنجههای طاقت فرسا و دفاع سیاسی و ایدئولوژیک از مجاهدین در دادگاه در مقابل جوخه اعدام ایستاد. تلویزیون جمهوری اسلامی در سال ۶۰ یک صحنهی کوتاه از دادگاه وی را نشان داد که صادق با صلابت در پاسخ به رئيس دادگاه که وی را از عذاب آخرت میترساند گفت: به زودی همه چیر روشن میشود.
نامههای وی به خانواده و همچنین وصیتنامههای پرشور او نشاندهنده ارادهی...
ادامه
|
|
گل ــ زاده، نخ «دانههای تسبیح» * (قسمت دوم) در زیر دو دست نوشتهی دکتر گلزاده غفوری مربوط به روزهای خونین تابستان و پاییز ۶۰ و ترجمه آیاتی از ایشان را که در وصیتنامه صادق گلزاده غفوری از آنها یاد شده میآورم. ذکر این نکته لازم است که ترجمهی این آیات توسط دکتر گلزاده در فضای سال ۶۰ معنای خاص خود را دارد.
متأسفانه بخشهایی از دستنوشته هایی که در اختیار من است ناخواناست. با وجود این همچنان درد و رنجی را که دکتر گلزاده غفوری تحمل کرد میرساند.
این دستنوشتهها مربوط به خبردار شدن «آقا» از دستگیری، بستری شدن در بیمارستان و اعدام فرزندانش صادق و کاظم در شهریور و مهرماه ۱۳۶۰ است. در تابستان ۱۳۶۷ مریم گلزاده غفوری و همسرش علیرضا حاجصمدی نیز در اوین به دار آویخته شدند و غم دکتر دو چندان شد.
ادامه
|
|
مسعود علیمحمدی آخرین قربانی دستگاه امنیتی ولایت فقیهاز نظر من تردیدی نیست که این ترور کار جوخههای مرگ نظام جمهوری است و «تکاوران تندر» سربازان گمنام وزارت اطلاعات در دستگاه امنیتی و سرکوب نظام هستند و «انجمن پادشاهی ایران» مذکور چیزی نیست جز واحد «سایبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» و بخشی از پروژهی مقابله با «براندازی نرم» که با ابزار «سخت» و ترور و حذف و شکنجه و زندان و اعدام صورت میگیرد.
در روزهای اخیر و پس از بحران «عاشورا» دستگاه ولایت فقیه و نیروهای سرکوبگر آن به شدت به این «ترور» نیاز داشتند.
بعد از حوادث عاشورا، سایت «امروز» وابسته به جناح «اصلاحطلبها» و حزب مشارکت که اطلاعات زیادی از باندهای رژیم دارد نوشت
ادامه
|
|
دکتر گلزاده غفوری مدافع بزرگ حقوق مردم (قسمت اول) هنوز از اندوه درگذشت آیتالله منتظری به در نیامده بودم که به سوگ دکتر علی گلزاده غفوری نشستم. آنچه بیش از هر چیز مرا در خود فرو برد نه غم و درد و اندوه دکتر گلزاده غفوری در سی سال گذشته که غریبی او بود.
در طول سه دههی گذشته جز یکی دو مقاله و یا مصاحبه به همراه دو سه کتاب سانسور شده از او چیزی انتشار نیافت.
حتی منی خزعل در سال ۱۳۶۹شرح حال و منش اخلاقی و و سیره عملی دکتر گلزاده را بدون آن که به صراحت از وی نام ببرد در قالب رابطهی شاگردی به نام بیتا معین با پیر خردمند و فرزانهای به نام خلیل شریف در کتاب «دانههای تسبیح» به رشته تحریر در آورد. او در این کتاب به روایت همراهی چند سالهاش با دکتر گلزاده و گزارش سفری که با وی به هند داشت نیز میپردازد. روایت منی خزعل از برداشتهای انسان گرایانه، دلنشین و تأمل برانگیز دکتر گلزاده غفوری از آیات و روایات و احکام فقهی وجه...
ادامه
|
|
فرخ نگهدار و درد «فروپاشی» نظامدعوای نگهدار با شخص مسعود رجوی نیست. این دعوا جدید هم نیست، ریشه در ۳۰ سال حاکمیت جمهوری اسلامی دارد.
نگهدار با مردم به جان آمدهای دشمن است که سی سال آزگار در آرزوی سرنگونی این نظام به سر بردهاند.
دشمنی فرخ نگهدار با مردمی است که هرگاه فرصتی به دست آوردند خواست قلبی خود مبنی بر نابودی نظام ولایت فقیه را به روشن ترین شکل نشان دادند.
دشمنی فرخ نگهدار با نسل برآمده از انقلاب ۵۷ بود که در سیاه ترین روزهای دهه ۶۰ وی را به کشتارگاه اوین میکشاند و با لاجوردی بر سر یک سفره مینشاند.
«بلاهت یا دنائتی» که فرخ نگهدار از آن دم میزند چیزی نیست جز فریاد در گلو خفه شدهی نسلی که در دهه ۶۰ میدانهای تیر و چوبههای دار را آبرو بخشید و امروز این صدا از گلوی فرزندان آنان در خیابانهای تهران به رساترین شکل شنیده میشود.
«بلاهت یا دنائتی» که فرخ نگهدار از آن دم میزند خروش مردم...
ادامه
|
|
شب لعنتی و فانوس (به یاد فاطمه کزازی) ۲۴ سال است که یلدای من با یک نام گره خورده است. نام و چهرهای که همیشه برایم زنده است و داغش هر روز که میگذرد تازه تر میشود. داستانش مفصل است چرا که اگر بخواهم از ابتدا بگویم بایستی داستان رنج یک نسل را بگویم، نسلی که شعله شد و درخشید تا روشنایی را برای مردمش به ارمغان آورد.
***
سال ۶۴ بود، من و جلال کزازی دوتایی از اوین به قزلحصار منتقل میشدیم. بعد از چهار سال دوری از هم دوباره سه روزی را در اوین و در شعبه بازجویی و سلول آسایشگاه در کنار هم بودیم. انگار دنیا را به من داده بودند.
من یک روز قبل از او به اوین منتقل شده بودم. وقتیکه او از راه رسید، دراز کشیده بودم، با پایم ضربهای به او زدم، به سرعت در کنارم آرام گرفت.
ادامه
|
|
|
|
|