[تاریخ ثبت: 25 Feb 2009] [ارسالکننده;سیما . ف] [ ]
با شهادت موسی و یارانش خمینی فکر می کرد که کمر مقاومت را شکسته است. آخوندها و پاسداران شاد بودند و مبارزان آزادی در غم و اندوه و از طرفی به فکر ادامه راه این سربدارن آزادی بودند. هنوز بعد از بیست و هفت سال شکنجه گران و ولایت فقیه از اسم اشرف و موسی بخود می لرزند. نام اشرف و موسی سمبل مقاومت و پایداری یک خلق است در مقابل ارتجاع و تروریسم مذهبی حکومت شرور ولایت فقیه. با ارزوی موفقیت برای نویسنده ارزنده و متعهد جناب مصداقی گرامی. پیروز و کامیاب باشید.
|
[تاریخ ثبت: 24 Feb 2009] [ارسالکننده;shohre-A] [ ]
dorud be ravane pake musaie bozorg. salam be newisande aziz. ba arezuie nabudie dastgahe wellayat faghieh wa esteghrare azadi dar IRAN.
pyruz bachid
|
[تاریخ ثبت: 12 Feb 2009] [ارسالکننده;ایرج مصداقی] [ ]
اینهااخبار جعلیاست که دستگاه اطلاعاتی رژیم و افراد مغرض و دشمنان مجاهدین پخش میکنند. قبل از هرچیز کسی که با کوچکترین اصول کار چریکی و مخفی آشنایی داشته باشد میداند که کسی از خارج از کشور هرکس که باشد نمیتواند محل و یا پایگاه نیروها و به ویژه رهبری سازمان را معین کند. موسی خیابانی کسی نبود که از خارج از کشور کسی محل پایگاهش را معین کند. علاقه مسعود رجوی به موسوی خیابانی و همسرش اشرف ربیعی قابل کتمان نیست. هر کس میتواند هر انتقادی به مجاهدین درست یا غلط داشته باشد اما کسانی که چنین شایعاتی را پخش میکنند ظاهراً قیاس به نفس میکنند. از دست دادن موسی خیابانی در آن شرایط بزرگترین ضربه به مجاهدین بود. جایی که فرماندهی نظامی سازمان تردد میکند مطمئناً افراد پایین سازمان و ... راهی به آنجا ندارند.
|
[تاریخ ثبت: 12 Feb 2009] [ارسالکننده;بيژن] [ ]
آقاي مصداقي عزيز جايي خوانده بودم كه خانه موسي در موقعيت زرد قرارداشت و حتي افراد رده پايين هم به آنجا نمي رفتن اما مسعود رجوي به عمد موسي و اشرف رو به اونجا برد تا كشته بشن تا هم رقيبي مثل موسي نباشه و هم مقدمات ازدواج سياسي خودشو با فيروزه بني صدر فراهم كنه.چقدر اينو تاييد ميكنين.با تشكر
|
[تاریخ ثبت: 07 Feb 2009] [ارسالکننده;جمشید پیمان] [ ]
لحظه های حادثه پر از بی تابی اند
( بمناسبت نوزده بهمن سالروز شهادت اشرف رجوی و موسی خیابانی و یارانشان )
جمشید پیمان
دریا را نباید به آرامش فرا خواند،
و نباید صدا را در چنبره ی ناشنیدن افکند.
برگها،
فریاد جنکل را می تابانند ،
در آغاز ریزش نا مقدر .
و زمین ،
پژواکی نامتناهیست
از سماع بی توقف برگ .
باید بشنوی،
بتوانی بشنوی ،
ورنه ، باورت را
سکوت عطشناک ،
لاجرعه می آشامد .
لحظه های حاد ثه پراز بی تابی اند ،
مثل پیکر زمستان ،
مثل یک تکه یخ ،
مثل انجماد زمین ،
در وسعت بی بن بست شب ،
در انتظار آفتاب و عطش.
و بدینسان بود تقدیر سکوت ،
از حنجره ی زنی
که در فریادش ذوب میشد ،
فریادی که فرصت نیافت،
هرگز از هیچ گلویی جاری شود. .
و او در مراسم خاکسپاری صدایش
حضور داشت ،
و روپوش برف را
با ترانه های انگشتا نش ،
چونان چکاندن ماشه ،
از مرمر سیاهی که صدایش را پوشانده بود ،
تکاند .
و آنگاه که ناقوس ها نواختند ،
شروه ای را خواند ،
که روزی کودکی ،
در مسیر پرواز بادبادکی ،
سروده بود.
و آنگاه
ستارگان را دیدم
که مرگ را زیبا می کنند ،
آنجا که شب ،
در تداوم توهمی ناملموس ،
با ستارگان می ستیزد.
و این ادرکی بود ،
که پیکرش در من پدیدار ساخت ،
هنگامی که بر خاک« اوین »
فرو غلتیده بود.
و اشک ،
فرصت باریدن نداشت ،
چرا که عظمت حاد ثه ،
فرصت اندوه را
در انسان کشته بود .
و آنگاه بود که دانستم
« آرمیدن »
دروغیست که بر دریا بسته اند ،
و دریافتم که زندگی زیباتر است
هنگامی که خون « اشرف » ،
وثیقه ی زندگی انسان می شود .
|
[تاریخ ثبت: 07 Feb 2009] [ارسالکننده;روشن] [ ]
موسی به هزار چهره زنده است
|